دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان

334

مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )

و اگر گيرنده عضو علما و فقها و اولياى صالح باشند ، التزام به آن بعيد نمىباشد - پس از داخل شدن مسئله در باب تزاحم و پذيرش وجوب حفظ نفس غير - و دلايلى كه براى اولويت حفظ نفس وجود دارد ، در اينجا مانع به شمار نمىرود ؛ زيرا آنچه بر اولويت علما و بزرگى شأن آن‌ها دلالت مىكند بيشتر است ، مانند : هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ ؛ « 1 » آيا آنان كه مىدانند با آنان كه نمىدانند برابرند ؟ ! وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ ؛ « 2 » خدا منزلت كسانى را كه به دانش دست يافتند ، درجاتى بالا مىبرد . العلماء ورثة الأنبياء ؛ « 3 » عالمان وارثان پيامبران‌اند ( همهء حقوقى كه پيامبران بر مردم دارند ، عالمان نيز دارند و از جملهء اين حقوق حفظ نفس آنهاست ) . فقيه واحد أشد على الشيطان من ألف عابد ؛ « 4 » يك فقيه بر شيطان ( و ايجاد مانع براى كارهاى او و هدايت مردمان ) از هزار عابد شديدتر و سخت‌تر است . عالم ينتفع بعلمه أفضل من سبعين ألف عابد ؛ « 5 » عالمى كه از علمش بهره ببرد از هفتاد هزار عابد برتر است . هرچند بيشتر اين ادلّه آشكارا به محلّ بحث دلالت ندارند ؛ ليكن از مجموع آن‌ها اهمّيت حفظ نفس عالم به دست مىآيد و در فرض داخل شدن مسئله در باب تزاحم ، اين اهمّيت سودمند است ( و اثر دارد ) . در جواهر در مسئله اضطرار به طعام آمده است : بلى ، اگر خود شخص نيز مضطر به آن غذا باشد ، بخشيدن آن به مضطر ديگر واجب نيست مگر اينكه آن ديگرى پيامبر يا جانشين او باشد كه از نفسش اولى به اوست ؛

--> ( 1 ) . زمر ( 39 ) آيهء 9 . ( 2 ) . مجادله ( 58 ) آيهء 11 . ( 3 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 32 . ( 4 ) . بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 25 . ( 5 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 33 .